کوچه های دل

سلام بر زينب (س)

کمی که دقت کنی اين روزها صدائی به گوش ميرسد ، صدای کاروان خسته ای که شهر به شهر ،  پيروز  ولی خسته در حرکت است . طليعه دارانش صفی از سرهائی است  که رضای دوست در چشمان زيبايشان  می درخشد ، خورشيدی بر نوک نی جلودارش و قمری با چشمان نافذش از پس کاروان ، نگهبان حريم است . گرگها را ببين که چه وحشيانه در گرداگرد اين کاروان زخمی  به هيا هو  مشغولند . ترا به خدا نگاه کنيد به کودکانی که از ترس گرگها چنگ به دامان مادرانشان و چشم به سر ها دارند  ، امروز دلم گرفت از غربت حسين (ع) ... چرا کسی به فکر نيست ، زينب در فکر پوششی برای دختران آل الله ، در پی تيمار ذخيره الله ، و چشم به سری دارد که با چشم خونينش با او سخن ميگويد ، رقيه لطمه خورده ، سکينه عزادار و رباب دلش با تکان گهواره های خالی تکان ميخورد ، هنور کسی بيدار نشده و صدای هل من ناصر را نشنيده ، يادی از اين شعر قديمی دلم را پر از درد کرد 

حسن در وقت مردن يار بسيار

حسين يک زينب و آنهم گرفتار

نميدونم چرا آبديت کردم ولی از غروب که اين شعر رو از

حاج علی آقای انسانی ( محترق الزهرا)  

شنيدم دلم گرفته بد جوری .... براتون مينويسم

شما هم بخونيد .... يه زيارت قبر عقيله بنی هاشم زينب کبرا (س)

رو برای من و خودتون و محشور شدن اين ذاکر دلسوخته رو

 با حسين  بن علی (ع) از خدا طلب کنيد

 

نمی گويم ز نوک نی با خواهر تکلم کن

نگاهت پاسخ من داد بر طفلت ترحم کن

اگر چه غنچه ی بی آب هر گز نشکفد ،اما

در فردوس را بگشا به روی من تبسم کن

به چشم خارجی ما را تماشا ميکند کوفی

به نی قرآن بخوان و رفع اين سوء تفاهم کن

اگر بهر نماز شکر می خواهی وضو سازی

ندارم آب با خاک سر زينب تيمم کن

تو قلب عالم امکانی و اگاهی از قلبم

به دريا با نگاه خود بگو کمتر تلاطم کن

نگه با اختيار و اشک من بی اختيار  آيد

ز برج نی نظر ای ماه من امشب به زينب کن

اگر چه کاسه ی صبر مرا هم کرده ای لبريز

ز بهر حفظ جان دخترت با او تکلم کن

 

نوشته شده در ۱۳۸۳/۱٢/۱۱ساعت ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ توسط کوچه های دل نظرات () |