کوچه های دل

السلام عليك يا اهل بيت النبوه

رحلت پيامبر عظيم الشان اسلام ، خاتم الانبيا ، محمد مصطفي (ص) و شهادت امام حسن مجتبي (ع) كريم اهل بيت و يوسف آل عبا و همچنين شهادت امام رضا (ع) را به همه ي  دوستان تسليت عرض ميكنم اميدوارم  عزاداريهاتون  در دو ماه محرم و صفر مرضي رضاي حق واقع بشه  .

چند روز ديگه پرچم مشكي ها  جمع ميشه و لباسهاي عزا از تن شيعيان حضرتش بيرون مياد و دستجات و هيئت ها سر و صداشون ميخوابه ، ولي يه جائي هست ، يه حسينيه اي هست كه هميشه عزاداري توش بر پاست ، ميدونيد؟ اونجا اختصاص به محرم نداره و جالب اينجاست كه هميشه آقا حضور داره ، اره درست حدس زديد ، حسينيه ي  د له ، دل شيعيان حسين ع ، اونجا كه شمعش هيچ وقت خاموش نميشه و شعلش گاهي زبانه ميكشه و صداي مظلوميت حسين رو به گوش جهان ميرسونه ، خوش بحال اونهائي كه مقيم اين حسينيه هستن ، خوش به حال اونائي كه سرو صداي حسينيه ي دلشون رو  از برق اشك تو چشماشون  ميشه  ديد ،  اون وقتي كه به آب نگاه مبكنن ، وقتي يه دختر بچه رو مي بينن كه گريه ميكنه و يا  مادري رو كه داره شير ميده به طفل صغيرش ، خوش بحال اونائي كه غيرت عباس رو تو وجودشون هميشه  حس ميكنن و .... خوش بحال همتون .... منم دعا كنيد ....               

السلام عليك يا محمد ابن عبدالله خاتم الانبيا (ص)

  آنشب انگار شام دنيا بود                 ديده ها بر لب مسيحا بود

   الوداع الوداع بر لب داشت             الفراق الفراق آن شب داشت

   آنشب اردوي غم صلا مي زد          هاتفي ماه را صدا ميزد 

   صوت رحلت به گوش خاتم بود        بار سنگين به دوش عالم بود

   گر چه طوفان گلي بخشكاند           ريشه ي ياس تا ابد ، ماند 

السلام عليك يا حسن ابن علي (ع)

بيا اي در هجوم درد و غمها سنگرم زينب

كه تو هم خواهرمن بودي و هم مادرم زينب

بيا و خون دلهائي كه ميخوردم ببين در تشت

كه در صبر و تحمل ياورم شد داورم زينب

اگر من كشته ي صبرم توئي سنگ صبور من

ببين سيرم ، كه باشد لحظه هاي آخرم زينب

زمين كرده دهانش باز و گويد سوختم زين آب

از او بايد بپرسي چون شده با پيكرم زينب

السلام عليك يا علي ابن موسي الرضا (ع)

ديد ياري بجز از درد نباشد به برش

زهر يارش شد و،  بنشست كنار جگرش

بارها تا به در حجره نشست و برخاست

بود آغاز كه مي داد ز پايان خبرش

جگر پاره بجا بود و جگر پاره نبود

حجره در بسته ولي باز به در چشم ترش

ناگهان جان به لب آمده ، برگشت به تن

آخرين دم پسر آمد به كنار پدرش

نوشته شده در ۱۳۸٤/۱/۱٩ساعت ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ توسط کوچه های دل نظرات () |