کوچه های دل

 

كوير

 ...شگفتا وقتي بود نمي ديدم , وقتي ميخواند نمي شنيدم 

 ... وقتي ديدم كه نبود ... وقتي شنيدم كه نخواند!

چه غم انگيز است كه وقتي چشمه هاي سرد وزلال در برابرت مي جوشد و مي خواند  و مي نالد, تشنة آتش باشي و نه آب و چشمه كه خشكيد, چشمه كه از آن آتش كه  تو تشنة آن بودي  بخار شد و بهوا رفت, و آتش, كوير را تافت و در خود گداخت و   از زمين آتش روئيد و از آسمان آتش باريد, تو تشنة آب گردي  و نه تشنة آتش  و بعد, عمري گداختن از غم نيودن, كسي كه, تا بود از غم نبودن تو ميگداخت!

...و تو آموختي كه آنچه دو روح خويشاوند را, در غربت اين آسمان   و  زمين بي درد, دردمند ميدارد و نيازمند بيتاب يكديگر ميسازد, دوست داشتن است, و  من در نگاه تو, اي خويشاوند بزرگ من, اي كه در سيمايت هراس غربت پيدا بود و در ارتعاش پر اضطراب سخنت, شوق فرار پديدار! ديدم كه تو تبعيدي اين زميني ... و اكنون تو با مرگ رفته اي و من, اينجا تنها به اميد اين دم ميزنم كه با هر نفس, گامي به تو نزديكتر ميشوم و ...

... اين زندگي من است.

                                          از دكتر علي شريعتي

تقديم به آذين ارسالي از ط-ح
نوشته شده در ۱۳۸٢/۱۱/٢٢ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ توسط کوچه های دل نظرات () |