کوچه های دل

مفهوم عشق !

عشق دردناك است چون براي سعادت راه مي‌آفريند. عشق دردناك است, چون دگرگون مي‌كند؛ عشق دگرگوني است. هر دگرگوني دردناك خواهد بود, چون كهنه به خاطر نو ناگزير است رها شود. كهنه آشناست, ايمن, بي‌خطر؛ نو مطلقاً ناشناخته است. شما در اقيانوسي ناشناخته در حركت خواهيد بود. با نو, شما نمي‌توانيد از ذهن خود استفاده كنيد؛ با كهنه, ذهن استاد است. ذهن فقط با كهنه مي‌تواند عمل كند؛ با نو, ذهن به كلي بي‌مصرف است.
اين به سبب درد عشق است كه ميليون‌ها مردم يك زندگي بي‌عشق را تجربه مي‌كنند. آنان نيز رنج مي‌برند, و رنج بردن آنان بيهوده است. رنج بردن در عشق, رنج بردني بيهوده نيست. رنج بردن در عشق خلاق است؛ شما را به سطوح عالي‌تر خودآگاهي مي‌برد. رنج بردن بدون عشق به طور كامل يك اتلاف است؛ شما را به هيچ جايي دلالت نمي‌كند, شما را در همان دور باطل در حركت نگاه مي‌دارد.

انسان بدون عشق خودشيفته است, بسته است. او فقط خودش را مي‌شناسد. و اگر او ديگري را نشناخته است, چه قدر مي‌تواند خودش را بشناسد؟ چون فقط ديگري مي‌تواند هم چون يك آيينه عمل كند. شما بدون شناخت ديگري, هرگز خود را نخواهيد شناخت. عشق براي خودشناسي نيز بسيار بنيادي است. شخصي كه ديگري را در عشقي عميق, در شوري شديد, در يك سرمستي كامل نشناخته است, قادر نخواهد بود بشناسد كه خود كيست؛ چون آيينه‌‌اي براي ديدن تصور خويش نخواهد داشت.

رابطه‌ي عاشقانه يك آيينه است و هر چه عشق ناب‌تر باشد, هر چه عشق متعالي‌تر باشد, آيينه بهتر است, آيينه پاكيزه‌تر است. اما عشق متعالي‌تر نيازمند آن است كه شما باز و گشوده باشيد. عشق متعالي‌تر نيازمند است كه شما آسيب‌پذير باشيد. شما مجبوريد زره خود را رها كنيد؛ اين دردناك است. شما ناگزير نيستيد پيوسته نگهباني بدهيد. شما ناگزيريد ذهن حسابگر را رها كنيد. شما ناگزير از خطر كردن هستيد. شما ناگزير از خطرناك زيستن هستيد. ديگري مي‌تواند به شما آسيب برساند؛ اين است ترسي كه در آسيب پذير بودن هست. ديگري مي‌تواند شما را نپذيرد؛ اين است ترسي كه در عاشق بودن هست.

عشق دردناك است, اما از آن نپرهيزيد. اگر از عشق بپرهيزيد, از بزرگ‌ترين مجال روييدن و باليدن پرهيز كرده‌ايد. به درون آن برويد, درد عشق را بكشيد, چون بزرگ‌ترين سرمستي از ميان رنج مي‌آيد. بله, درد وجود دارد, اما به سبب درد, سرمستي زاده مي‌‌شود, بله, شما ناگزير خواهيد بود به مثابه يك نفس بميريد, اما اگر بتوانيد به مثابه يك نفس بميريد, به مثابه يك هستي الهي تولد خواهيد يافت

        

         بخشهائي از يك مقاله كه از دوست عزيزم فرهاد بدستم رسيد .

                                

                                     با تشكر از ايشان

 

نوشته شده در ۱۳۸٢/۱٠/۱٩ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ توسط کوچه های دل نظرات () |