سالی که گذشت و سالی که میاد!...

سلام

لحظه لحظه می رود ، عمر بی مثال من

من چه غافلم از او ، او چه بی خیال من

من چه خسته مانده ام در مسیر این سفر

او چه دور می شود از طریق حال من

فرصتی نمانده تا، آخرین نگاه ،  آه

این شتاب تند عمر ، کی دهد مجال من

یک سکوت ناگهان، یک غروب ناتمام

می شود تمام این ، عمر بی نوال من

ای دل ار به راه عشق، پایدارتر شوی

جاودانه می شود، گوهر کمال  من

بعد از این من و گل روی مهربان دوست

عمر من فدای تو ، عشق بی زوال من

صدای ضعیف قدمهای زمستان راگوش کن  که با خود سرما را ، برگهای خشک درختان را و سال کهنه را می برد و تا هجوم دیگری در سال پیش رو در برگهای تاریخ زندگیمان گم میشود. آری پس از آن  درختان تازه میشوند و سبز میشوند و سایه میشوند  و میوه میدهند  تا آرام آرام زرد شوند وبی برگ شوند و بی سایه شوند و این دگرد گونی در چرخ  پدید می آید وسالهای تازه از پی آن می آید و عمر که موهبت الهی به بندگان است همچنان شتابان از پی این تحول جاری است ،  نیم نگاهی به چهار فصل عمرت کن ببین  وقتی که تازه شده ای شکر کرده ای ؟  وقتی که سبز شده ای ، سایه شده ای ؟  وقتی که سایه شده ای میوه داده ای ؟ وقتی که زرد شده ای و بی برگ شد ه ای ، چه کرده ای ؟شکر کرده ای ؟  یا بریده ای ؟ ....

با سال هشتادو شش  همسفر شدیم و در این سفر اتفاقات زیادی را شاهد بودیم  و حوادثی را در سطوح مختلف تجربه کردیم  خیلی ها که یادشان بخیر سفری نیمه تمام داشتند ، وزندگی جدیدی را آغاز  کردند ، خیلی ها توشه های مختلفی جمع کردند از  دینی و اخلاقی  گرفته تا مالی و کاری و...  که همگی امری مبارک و میمونند . امیدوارم نیم نگاهمان به پشت سر لبخندی عمیق و از سر ذوق  را در پیش رو داشته باشد.  

                                         عید نوروز مبارک باد .. 

/ 1 نظر / 7 بازدید
محمد

سلام دوست من دعوتتون می کن به کلبه من هم سر بزنید خوشحال میشم منتظرم حرف های ما هنوز نا تمام تا نگاه می کنی: وقت رفتن است! باز هم همان حکایت همیشگی! پیش از آن که با خبر شوی لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود آی ... ای دریغ و حسرت همیشگی! ناگهان چه قدر زود دیر می شود