كوچه های دل بن بست نيست !

 

خدايا چنان كن سر انجام كار

تو خشنود باشی و ما رستگار

كوچه هاي دل <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

خيلي وقته كه ميخواهم در مورد  نام اين وبلاگ  چند خطي بنويسم ، چندي پيش هم يك تصوير گذاشتم و پرسيدم : ( كوچه دل شما چه جوريه ؟ ) پاسخهائي هم آمد ولي ضروري ديدم منظورم رو براي برخي دوستان  كمي روش تر كنم .

جائي به نام دل در ما انسانها قرار دارد كه محل تجمع خواسته هايمان  است و ظرفي است كه تعلقات دنيوي به رنگهاي مختلف و دسته بندي هاي متفاوتي در درون آن جاي دارد ،  تعلقاني از جنس مال ، همسر ، فرزندان و... و اين امر در انسانها فطري است و گريزناپذير .

حال  چه بايد كرد كه اين تعلقات كه در قران هم پرداختن به انهاعامل درو شدن از خداوند آمده رنگ خدائي بگيرند ، يا طبق آنچه در عنوان وبلاگ آمده چگونه ميشود اين كوچه ها را چراغان كرد؟

آري همه ي اينها لازمه يك زندگي اجتماعي است و خداوند هم آنها را براي آرامش  ما انسانها آفريده  لكن از آنجائي كه مسير زندگي انسانها بسوي كمال طراحي شده ، همه ي آنچه در اين مسير قرار ميگيرد  بايستي در طول آن هدف باشد و هر گاه يكي از آنها در عرض رسيدن به نور الهي قرار گيرد  تضادي كه ايجاد ميشود منجر به فتنه است و اين فتنه بواسطه ظاهر فريبنده اي كه در تعلقات دنيوي  هست و مدد شيطان عليه العنه نمي گذارند  ما  از كوچه اي كه بسمت منبع نور هدايت شده به سلامت عبور كنيم  .

آنچه ميتواند ما را از اين مسير به سلامت عبور دهد و بخشي از آن نور شويم اين است كه ما ظرف دلمان را خدائي كنيم و قالبي كه براي دلمان در نظر داريم با نور الهي جلا ببخشيم تا هر چه در او مي ريزيم از عشق و محبت به همسر و فرزند و  ديگر امور دنيوي و حتي برقراري دوستي ها و... رنگ خدائي بگيرد و ابتدا و انتهاي همه ي كوچه هاي دل را به سر منشا نور  متصل سازيم و چنانكه حضرت مولانا فرمودند :

 هر كسي اندازه روشن دلي

غيب را بيند به قدر صيقلي

هر كه صيقل بيش  كرد او بيش ديد

بيشتر آمد بر او صورت پديد

پس چو آهن گر چه ، تيره هيكلي

صيقلي كن صيقلي كن صيقلي

صيقلي ديد اهن و خوش  كرد رو

تا كه صورت ها توان ديدن در او

                                           ...

ادامه دارد

 

/ 9 نظر / 8 بازدید
احمدی

سلام به نظرمن متنی که توسط شمانوشته شده جلوه ای ازنورالهی ورهایی ازتعلقات دنیایی است وخداراشاکرم که این اندیشه های روشن رادرمسیرزندگی قرارگرفته است واین نشانه هایی از الطاف خداوند است که اوراسجده می کنم ودست ارادت به ساحت اودرازمی کنم./ سلسله موی دوست حلقه جام بلاست /هرکه دراین حلقه نیست فارغ ازاین ماجراست /احمدی ارادتمند

خودم

استفاده از استعارات و تشبيهات ادبي بستگي به ذوق نويسنده داره و اينكه بتونه منظور رو با مفهوم و همچنين نزديكتر به ذهن عموم خواننده ها برسونه به هر حال از نظرتون بهر مند شدم اما اعتقاد من اينه كه هر چيزي در صورتي كه به اون منشا نور متصل بشه بيكران ميشه و گرنه دريا و اقيانوس كران دارند حالا اگه از اسمان يادي كنيم به بيكراني باز توجيه بهتري است ولكن بيكران فقط در صورتي كه به خداي يگانه وصل شيم امكان پذير است . پس لازم نيست ادم خودشو در گير جملات و كلمات بكنه اگر معنيشو دقت كنيم و سعي كنيم منظور نويسنده ي يك متن رو درك كنيم كار صوابي كرده ايم دريا و كوچه چه توفير دارند !!!!!!؟؟؟؟؟؟؟/ يا حق

بی نام

سلام بابا یک نگاهی به این کامنت ها بکن گیج می شی چقدر استعاره کمی هم صریح باشید وبه فکر عمل این دوستتان چه نوشته(بیایید دلمان را با چراغانی در کوچه های دل دریایی کنیم )به نظر من که اینها همش بازی با کلمات هست ولی انصافا این دوستت کوی دوست خوب نوشته واژه اقیانوس از کوچه خیلی بهتر هست .فکر می کنم خیلی کامل تر نوشته در ضمن دیشب هم کامنت دیگه بود که بعض ها بنا به عللی حالا هر چه که اسمش رو بذارند پاک می کنند .ولی سخنی از دکتر یادم آمد (خدایا تحمل عقیده مخالف را به من عطا کن )

سعيدي راد

سلام. ممنونم از اظهار لطفتون و ممنونتر که لگوی منو اضافه کرديد.... وبلاگ شما رو خوندم. شکسته نفسی قرموديد که از نظر محتوا ضعيفتر از وبلاگ منه!... ابدا اينطور نيست. اينجا يه نورانيت خاصی داره... دست مريزاد!

درویش پا برهنه

کوچه دلت آباد .از آشنايی با شما و وبلاگتون وری وری خوشحال شدم.بای

ياس

سلام بابا اي ول با اين متنهاي باحال ا ز کجا مياري به ما هم يا د بده پيروز باشي

yaass_a110

سلام .... سعي كردم اكثر مطالب را بخونم خيلي خوب بودن لطف كرديد به كلبه ما سر زديد ولي واقعا شكسته نفسي فرموديد اين مطالب كجا و آن كجا بهر حال اميدوارم هميشه چراغ دلت روشن باشه....

Hamid_Hilda

ذره ای خاکم و در کوی توام جای خوش است/ترسم ای دوست که بادی ببرد ناگاهم((حضرت حافظ))...سلام دوست مهربان...زيبا نوشتيد و بسی آرزو داريم که کوچه های دلتان همواره ره به سوی حضرت عشق داشته باشد و جانتان لبريز از عشق به او باشد...بسيار زيبا نوشتيد...سپاس که به کلبه عشق ما آمديد...و سپاس که ما را در جرگه دوستانتان نهاديد ما نيز شما را به جمع دوستانمان اضافه نموديم...آريايی باشيد و اهورايی...

Hosein

آنان که ملازم رکاب عاشواریی آنید پایان صفر است و پایان سفر، قافله به مدینه نزدیک شده. سالهاست که بشیر را می فرستند که جماعت مدینه را از حضور کاروان با خبر کند. اما، این بار که تو تا این جای کار کنار قافله بوده ای، شاید انکه باید فرزند عباس را از شهادت پدرش با خبر کند تو باشی...به ام البنین چه خواهی گفت:؟؟؟؟ پایان صفر در پیش است و چهل روز کم و بیش برای امام کاروان اشک ریخته ای تا شاید چشمانت لیاقت نم شدن برای الگوی غربت حسین را داشته باشد. به چشمانت التماس کن، تا در شهادت حسن بن علی گونه هایت را خیس کند، از دستانت بخواه تا در مصیبت شهادت پیام آور عشق و پدر فاطمه گریبان بدرد و از حنجره ات خواهش کن تا در عزای علی بن موسی ندای واغربتا سر بدهد، تا ذره ای به فاطمه شبیه تر گردی.....